نقشهٔ عملیاتی

چطور فکر می‌کنم

شش اصل که از برخورد با بازار واقعی سالم بیرون آمدند. هیچ‌کدام را برای اینکه چارچوبی داشته باشم نساخته‌ام.

دربارهٔ من

هوش مصنوعی کد می‌نویسد.
اما ساختن محصول غلط با سرعت بیشتر، پیشرفت نیست.

بهنام جعفری‌ام. کارم طراحی و ساختن محصول از صفر به یک است؛ از «یک ایده داریم» تا «مردم دارند از آن استفاده می‌کنند».

کارم از جایی شروع می‌شود که مسئله روشن نیست، داده‌ها پراکنده‌اند و تیم نمی‌داند از کجا شروع کند.

اول کاربر و بازار را می‌فهمم. ارزش پیشنهادی و مدل درآمد را شکل می‌دهم و روشن می‌کنم چه چیزی در نسخهٔ اول می‌آید، و مهم‌تر از آن، چه چیزی نمی‌آید. بعد منطق محصول، معماری اطلاعات، تجربه و رابط کاربری را طراحی می‌کنم و کنار تیم می‌سازیم، عرضه می‌کنیم و بهترش می‌کنیم.

دانش تخصصی را به خدمت دیجیتال تبدیل می‌کنم، داده‌های پیچیده را به ابزار تصمیم و فرایندهای پراکنده را به سیستمی که آدم‌ها واقعاً از آن استفاده کنند. محصول را به برند، محتوا، فروش، اعتماد و عملیات وصل می‌کنم، چون تجربهٔ مشتری لب صفحه‌نمایش تمام نمی‌شود.

محصول مبتنی بر هوش مصنوعی طراحی می‌کنم و برای ساختنش هم از هوش مصنوعی کمک می‌گیرم. به‌تازگی پنج پلتفرم را در حدود دو ماه از طراحی تا استقرار بردم؛ با دستیارهای کدنویسی هوش مصنوعی، و تصمیم‌های محصول مستقیم با خودم بود. ابزارها عوض شده‌اند. مسئولیت هنوز با من است.

در هجده سال گذشته از طراحی به رهبری محصول، عملیات و ساختن کسب‌وکار رسیدم؛ در بیش از ۱۵ محصول سهم داشتم و بیش از ۱٬۰۰۰ پروژه را مدیریت کردم. در این مسیر تیم‌هایمان یک محصول را در شش ماه اول به بیش از ۶۲۶ هزار کاربر رساندند و محصولی دیگر به بیش از ۲۰ هزار نفر در بیش از ۱۱۰ کشور. این‌ها دستاورد تیم است.

نیامده‌ام جای همهٔ متخصص‌ها را بگیرم. آمده‌ام تخصصشان را دور یک محصول و یک نتیجهٔ مشترک جمع کنم.

برای فصل بعدی کارم دنبال پیوستن به یک تیم بین‌المللی‌ام. برای فرصت‌هایی در رهبری محصول و عملیات، توسعهٔ محصول هوش مصنوعی، توسعهٔ کسب‌وکار و مشاورهٔ مدیریت آماده‌ام: نقش تمام‌وقت، قرارداد بلندمدت، یا هم‌بنیان‌گذاری با شرایط مالی روشن. دورکار یا حضوری؛ برای فرصت درست، سفر و جابه‌جایی هم.

برای شروع گفت‌وگو لازم نیست محصولتان تمام شده باشد. یک مسئلهٔ واقعی که ارزش حل کردن داشته باشد، کافی است. اگر کسی را می‌شناسید که چنین مسئله‌ای دارد، شاید فقط یک معرفی تا همکاری‌مان فاصله باشد.

اصول

اعتماد را باید طراحی کرد؛ با لحن ساخته نمی‌شود

در طلا، در خیریه، در ثبت حقوقی، در اپ کتاب‌خوانی یک نوجوان، محصول فقط وقتی کار می‌کند که کسی باورش کند. اعتماد از چیزهایی ساخته می‌شود که بشود وارسی‌شان کرد: بازخریدی که روی کاغذ آمده، نتیجه‌ای که به مددجو گزارش شده، قیمتی که می‌شود چکش کرد. باقی‌اش تزئین است.

دانش ضمنی را محصول کن، وگرنه خودت گلوگاه می‌مانی

کمپانی‌هاوس این را به سخت‌ترین شکل یادم داد. ارزش کار در سر یک کارشناس بود. تا وقتی نتوانی پرسش‌هایی را که او می‌پرسد و استثناهایی را که می‌شناسد مدل کنی، محصولی نداری؛ یک خدمت داری با یک صفحهٔ ورود.

سیستم عملیاتی از اسلایدهای استراتژی جلو می‌زند

شالیز به‌خاطر استراتژی بزرگ نشد. بزرگ شد چون استعلام، سفارش، فاکتور، پرداخت، تحویل، پیگیری و بازخرید هر کدام یک صاحب، یک تعریف و یک جای مشخص داشتند.

آنچه را نگرفت هم بگو

مکعب هیچ‌وقت عرضه نشد. نوجهان بدون من بزرگ شد. رایتینگ‌چکس تعطیل شد. اسمشان را می‌آورم چون با پرتفوی بی‌شکست نمی‌شود چیزی را سنجید، و چون معماری مکعب هنوز درون شالیز کار می‌کند.

کارفرما سفارش‌دهنده‌ای بیرون از در نیست

مشاوره از روزی خراب می‌شود که کارفرما دیگر کسی نیست که با او فکر می‌کنی، و شده کسی که به او تحویل می‌دهی. به‌دردبخورترین چیزی که با خودم به جلسه می‌برم معمولاً یک پرسش بهتر است.

عدد باید طاقت پرسیده شدن داشته باشد

هر عددی در این سایت می‌گوید از کجا آمده و حسابرسی شده یا نه. بیشترشان نشده‌اند. گفتنش خرجی ندارد، و تنها دلیلی است که آدم به باقی حرف‌ها اعتماد کند.

گام بعدی

مسئله‌ای دارید که سرِ جایش بند نمی‌شود؟

بگویید چه چیزی خراب است. اگر بتوانم کمک کنم، می‌گویم چطور.

به هر درخواست جدی، ظرف ۲ روز کاری پاسخ می‌دهم.