فریلنس: طراحی، صفحهآرایی، وب، هدایت هنری. همینجا یاد گرفتم ایده تا وقتی به خروجی تحویلشدهای نرسد که بشود از آن دفاع کرد، ارزشی ندارد.
هشت نقطهٔ عطف
هشت عنوان شغلی نیست. هشت بار عوض شد که جواب چه چیزی را من باید بدهم.
کمپانیهاوس. خواستم دانش ضمنی یک کارشناس حقوقی را به نرمافزار تبدیل کنم. یک سال دوام آورد و یادم داد سختی کار در بیرون کشیدن دانش است، و کد تازه بعد از آن میآید.
عقیق. از کاری که فقط از دست خودم برمیآمد، به ظرفیتی که بشود بارها رویش حساب کرد: خط تولید پایدار، شبکهٔ همکاران و مشتریهای سازمانی که برمیگشتند.
بامانا، کتابنو، هیستوری، نوجهان، مهربانی، سها، مسطورا. هفت محصول. دیگر بریف کسی را اجرا نمیکردم؛ جواب نتیجهٔ محصول با من بود.
معاون محصول عقیق. این بار یک محصول نبود، یک پرتفوی بود، با همهٔ دعواهای تقسیم منابع و اولویتبندی و پراکندگی که با خودش میآورد.
رایتینگچکس. همبنیانگذار و مدیر ارشد محصول. ایده، MVP، اعتبارسنجی، اولین مشتری پولی، و آخر سر تصمیم به تعطیل کردن.
امکان. توسعهٔ سرزمینی، توسعهٔ سرمایهگذاری، اقتصاد دریا. کارم این است که سیاست توسعهٔ ملی را به محصولی برگردانم که مردم بتوانند در آن راه بروند.
تأمین تجارت اسپهبد خورشید. مدیر ارشد محصول در شالیز، مکعب و گلدون. بیش از ۱٬۰۰۰ میلیارد تومان ارزش ناخالص معاملات (گزارششده)، +۴٬۰۰۰ مشتری. اینجا تئوری محصول با بازاری روبهرو شد که هر روز، با طلای واقعی و دستبهدست، تسویه میشود.
مسئلهای دارید که سرِ جایش بند نمیشود؟
بگویید چه چیزی خراب است. اگر بتوانم کمک کنم، میگویم چطور.
به هر درخواست جدی، ظرف ۲ روز کاری پاسخ میدهم.